با هر سليقه ساختم و ، همچـو آن شـدم
دَمســاز با مُـطالبـــه ي ، مردمـــان شــدم
زخــم زبـان زدنــد و ، كـــلامي نگفتــه ام
گاهــي سكوت، معـــرفت آرَد شنفتــه ام
دلگيـرم اي رفيق ، از ايــن حـال و روزگــار
از عهد سُست و ، وعـدهء فـرداي آن نگــار
صدها (چرا) به سينه ي خود كرده ام نـهان
خود گوش جان سپرده ، به گفتار همرهـان
مـوي سپيـدم از سَر پيري، نبــود و نـيست
هر تار مـوي پـرسش نـا داده پاسُخــيست
برچسب: سكوت بره ها,سكوت شعر,سكوت ميكنم,سكوت ديسيك,سكوت ادكنز,سكوت فيتزجيرالد,سكوت حنصور,سكوت ادكينز,سكوت ايستوود,سكوت عشق,
نویسنده: نگار اکبری