بنگـر حقـايق را ولي ، بُگـذر كه پيـرَت ميكند
آندم كه تنهـا ميشوي ، در غم اسيرَت ميكند
شد نوبهـار عمـر مـن ، صـرف غـم هجران تو
روزي رسد بر حـال من ، گردون بَصيرِت ميكند
من درمدار عشق تو، چون مشتري درگردشم
آن مِهـر خـورشيـدِ ضيـا ، مـاهِ مُـنيـرَت ميكـند
افتاده در دامَت مَنم،مَست از مي جامَ ات منم
اين جرعهء باقي تو را ، نا خورده سيرَت ميكند
اي دل بگـو صياد را ، پيكان رهـا كـن بي هـوا
او مرغ جانش را نشـان ، بر راه تيرَت ميكند
برچسب:
نویسنده: نگار اکبری